فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٦٢ - فصل تأويلات حكماء نسبت به مثل افلاطونى
ترجمه و شرح فارسى:
فصل تأويلات حكماء نسبت به مثل افلاطونى
بين ارباب فنًّ در اينكه مقصود از « مثل نوريًّه» چيست اختلاف است و نيز
در منظور افلاطون آرا مشتًّت مىباشد.
١- معلًّم ثانى « فارابى » در مقالهاى كه عنوانش را جمع بين رأيين « رأى
افلاطون و ارسطو» ناميده مىگويد:
مراد افلاطون از مثل نوريًّه همان صور علميًّهاى است كه قائم بذات
حقتعالى بوده و در ذات اقدسش مرتسم هستند چه آنكه علم از نظر مشًّائين در
بارى تعالى از سنخ علوم حصوليًّه است و افلاطون و سقراط و ديگران براى هر نور و
مثالى ه نوعى از انواع و ربًّى از ارباب است فرد مجرٍّد غير داثر و غير فانى قائلند و
لذا اين صور علميًّه را از هر نوع و نورى كه باشد مجرٍّد و غير قابل زوال مىدانند.
مرحوم مصنًّف مىفرمايد بلحاظ اينكه افلاطون و سقراط و ديگران اينصور
را قائم بذات مىدانند و از طرفى صور علميًّه نيز بذات اقدس حقتعالى قائمند لاجرم
در مقابل نقل اين تأويل در متن چنين گفتيم:
قيام صور بذات حقتعالى از نظر مشاراليهم همان قيام ايشان به ذات
خودشان است زيرا كمال علم تفصيلى « مراد از علم تفصيلى وجود اشياء در عالم
است» به علم اجمالى است و آن عين ذات انورش است پس در نتيجه حقتعالى
تمام و كمال اين صور مىباشد اگر چه او را سبب و آنها را مسبًّب از او نيز دانسته و
به اين لحاظ آنها را منظور قرار بدهيم چنانچه اين معنا را غالبا در نظر مىگيرند و
مىگويند وجود اشياء و صور از حقتعالى است و شرح اين اجمال از اين قرار است:
تماميًّت و كمال هر شيئ به اينستكه بغايت خود برسد چه آنكه غايت در هر
موردى صورت كماليًّه مغًّا است از باب مثال مادامى كه نجار بر تخت ننشسته فعل
او بمرحله كمال نرسيده و زحماتش در بوته نقص مانده است.
و در اشياء بسيط همچون عقل يا نفس « ما هو» كه همان حقيقت و هويًّت
آنها است با « لم هو» كه غايت باشد متًّحد است چنانچه قبلا مرحوم مصنًّف در
مبحث ماهيًّت بتفصيل آن را بيان نموده و سرًّ آن اين است كه خلقت موجودات